تبلیغات
RF2268AM - خرسی که می خواست خرس باقی بماند
چهارشنبه 8 آبان 1392

خرسی که می خواست خرس باقی بماند

   نوشته شده توسط: عارف محمدی    نوع مطلب :ا.مدیریت منابع انسانی ،

داستان خرسی که می خواست خرس باقی بماند

درختان برگ میریختند و غاز های وحشی رو به جنوب پرواز میکردند.سردی باد خرس را می آزرد.او یخ کرده بود و خسته بود..بوی برف را در هوا شنید و از میان برگ های خشک که زیر پایش خش خش میکردند به سوی غار گرم و دلپذیرش رفت..چندان نگذشت که در لانه ی گرم و زیبایش به خوابی عمیق فرو رفت.خرس ها در تمام طول زمستان میخوابند.بیرون غار در جنگل باد میوزید و باران میبارید.

صبح یک روز برف زمین و درختان را پوشانید.زمستان آمده بود ولی خرس که در خواب بود خبری از آمدن آن نداشت..روزی حادثه ای اتفاق افتاد.آدمیانی به جنگل آمدند و با خود نقشه و دوربین و اره آوردند و درختان را یکی پس از دیگری بریدند و بر زمین انداختند..سپس ماشین و جرثقیل آوردند تا در دل جنگل یک کارخانه بسازند.معماران و بنایان و سایر

کارگران سوار بر چند کامیون به کارخانه آمدند.زمین یخی چنان سفت و سخت بسته بود که حتی ماشین های بسیار سنگین هم به گل فرو نمیرفتند..وقتی بهار فرا رسید خرس از خواب بیدار شد.غار او اینک زیر کارخانه بود..

خرس چند خمیازه کشید و از غار بیرون آمد.آفتاب چشمهایش را زد.به خود گفت:من حتما دارم خواب میبینم و چشمهایش را مالید.

ولی او بیدار بود و جنگل ناپدید شده بود.خرس با تعجب زل زد به کارخانه.ترسید.در همین لحظه که او ایستاده بود و با تعجب به کارخانه زل زده بود نگهبان کارخانه جلو دوید و داد زد:اوهوی عمو! چرا اونجا بیکار ایستادی؟

قلب خرس لحظه ای ایستاد.گفت:خیلی معذرت میخواهم از حضورتان آقا.ولی ملاحظه میفرمایید که من یک خرسم! نگهبان داد زد:یک خرس؟ حرفت خنده داره.تو هیچی نیستی مگر یک کارگر تنبل و کثیف!

او آنقدر عصبانی بود که خرس را هل داد و برد پیش رئیس کارگزینی.

خرس در نهایت ادب به رئیس کارگزینی گفت:من یک خرسم آقا.خودتان ملاحظه میفرماییدکه من یک خرسم.

رئیس کارگزینی داد زذ:اینکه من چی میبینم چی نمیبینم به خودم مربوطه نه به تو.با انگشت خرس را نشان داد و گفت:من اینجا تو این اطاق خرس نمیبینم..یه کارگر تنبل و کثیف میبینم که باید حمام بره تا قیافه ی آدمیزاد پیدا کنه.

آنوقت خرس را هل داد و برد پیش معاون بخش اداری.

معاون بخش اداری قضیه ی خرس را شنیده و خیلی عصبانی بود..وقتی خرس وارد اطاق شد معاون پشت میزش نشسته بود و داشت تلفنی به کسی میگفت:ما اینجا یک کارگر خیلی تنبل داریم که ادعا میکنه خرسه..بله قربان..میدونم وقت جنابعالی چقدر با ارزشه ولی چاره ای نیست جز اینکه خود جنابعالی چند کلمه ای بااین کارگر تنبل و کثیف صحبت کنین.او باید حمام هم بره.

رئیس بخش اداری آدم! پر فیس و افاده و بی حوصله بود.او داد نزد جیغ هم نکشید..فقط روزنامه ای را که داشت میخواند لحظه ای پس زد و گفت:اه چه موجود بوگندویی! آنوقت گلویش را صاف کرد و گفت:جناب رئیس میخواد ببیندش..ببریدش خدمت ایشان.

جناب رئیس کله گنه ترین شخص در تمام کارخانه بود.او بیش از دیگران حقوق میگرفت و اطاقش بزرگترین اطاقی بود که خرس در کارخانه دیده بود.ولی چرخ های کارخانه بی وجود او هم میچرخید و او بیشتر وقتها بیکار بود و از بی حوصلگی دهن دره میکرد.او که تا دلت بخواهد فرصت داشت نشست و به حرفهای خرس خوب گوش دادو دست آخر گفت:جالبه! پس تو خرسی آره؟

خرس گفت:چه خوب که بالاخره کسی رو پیدا کردم که حرفم را میفهمد!

جناب رئیس گفت:هوم زیاد هم به دلت خوش نیار.تا وقتی ثابت نکنی که حقیقتا خرسی من حرفت رو باور نمیکنم.

خرس پرسید:ثابت کنم؟

جناب رئیس جواب داد:بله! چون من میگم خرس های حقیقی رو فقط در باغ وحش ها و سیرک ها میشه پیدا کرد.

رئیس چون یقین داشت که مو لای درز حرفش نمیرود دستور داد خرس را با جیپ به نزدیکترین شهری ببرند که باغ وحش داشت و خودش نیز با اتومبیلش همراه او رفت.شهر دور بود و مسافرت خسته کننده..

خرس های باغ وحش همین که خرس غریبه را دیدند که از جیپ پیاده شده سرشان را تکان دادند و گفتند:نه جان من! این خرس خرس حقیقی نیست.خرس حقیقی که سوار جیپ نمیشه!مثل ما در قفس زندگی میکنه! و یک خرس هیمالیایی پیر گفت:یا در لانه ی خرس زندگی میکنه. خود این خرس سالهای سال در لانه ی خرس زندگی کرده بود.

خرس با عصبانیت فریاد زد:شما اشتباه میکنید! من خرسم! من خرسم!

رئیس لبخند زد و گفت:نمیدونم چی هستی ولی میدونم که کله شقی! عیبی نداره به زودی میفهمیم کی حق داره.

تو شهر بزرگ بعدی یک سیرک هست.میریم اونجا تا تو حرفت رو ثابت کنی.

وبه شهر بزرگ بعدی رفتند.میگویند خرس های سیرک بسیار باهوشند چون از انسانها خیلی چیزها یاد گرفته اند..خرس های سیرک مدت زیادی به خرس غریبه چشم دوختند و بالاخره گفتند او شبیه خرس هست ولی خرس نیست..خرس ها در جایگاه تماشاچیان نمی نشینند..خرس ها میرقصند..تو میتونی برقصی آیا؟!

خرس با اندوه جواب داد:نه

کوچکترین خرس سیرک داد زد:میبینید؟ اون حتی نمیتونه برقصه! اون چیزی نیست جز یه مرد تنبل که لباس پشمی پوشیده و حمام نرفته..همه خندیدند..جناب رئیس هم خندید..خرس بیچاره به قدری ترسیده بود که نمیدانست چه باید بکند.

هنگامی که داشت به کارخانه برمیگشت در تمام طول راه یک بند به خود میگفت:ولی من خرسم.میدانم که خرسم..یک خرس حقیقی.چرا دیگران این را نمیفهمند آیا!؟ و هنگامی که به کارخانه برگردانده شد دیگر هیچ اعتراضی نکرد.

و هنگامی که به او گفتند ریشت را بزن ریشش را زد...

او مثل بقیه ی کارگران کارت حضور و غیاب را ساعت زد..

نگهبان کارخانه او راپشت ماشین بزرگی برد و به او گفت که چه باید بکند.خرس هم سرش را تکان داد که یعنی چشم هر چه گفتی انجام میدهم.ولی حتی کلمه ای از حرف های او را نفهمیده بود!

او جلوی ماشین بزرگی ایستاد.نمیدانست چه باید بکند ولی معلوم بود که سایر کارگران میدانند چه باید بکنند.

خرس نگاه سریعی به دور و برش انداخت و دید که کارگران تکمه های ماشین را فشار میدهند.نگهبان کارخانه برگشت و خرس ترسیده ی بیچاره یک تکمه را فشار داد..اتفاقی نیفتاد!

نگهبان داد زد:اوهوی عمو! خیال نداری کارت رو شروع کنی؟

خرس این بار تکمه رو محکمتر فشار داد.از ماشین صدایی در نیامد اما یک لامپ قرمز شروع کرد به چشمک زدن و همین نشان داد که خرس مشغول کار کردن است.

از آن پس خرس یک کارگر کارخانه بود و روز پس از روز هفته پس از هفته و ماه پس از ماه پشت ماشین می ایستاد و کار میکرد.

گل های بهاری بیرون حصار های بلند کارخانه سر از دل خاک بیرون آوردند و سپس پژمردند و رفتند..علف های سبز زیر آفتاب داغ خشکیدند.خرس بیشتر شب های تابستان را بیدار میماند..سپس آسمان غرید و برق زد و چندان نگذشت که پائیز آمد.خرس هرگاه که فرصتی گیر می آورد پشت حصارهای سیمی کارخانه می آمد و پرواز غاز های وحشی را تماشا میکرد.

نگهبان کارخانه میگفت:ای ولگرد پیر! باز به خواب و خیال هات پناه برده ای؟

برگ درختان که زرد شد حس خستگی در بدن خرس شروع کرد به ریشه دواندن..هر چه برگ ها در باد پائیزی میرقصیدند خرس بیشتر و بیشتر خسته میشد.او بوی برف را در هوا میشنید و به خود میگفت:آخ..من خیلی خسته ام..خیلی خسته..

همکارانش مجبور میشدند او را از رختخوابش بیرون بکشند و چندان نگذشت که بی آنکه دست خودش باشد پشت ماشین به خواب میرفت..

یک روز نگهبان کارخانه پیشش آمد و داد زد:تو داری به تولید کارخانه لطمه میزنی.ما اینجا به کارگر تنبل بی عرضه ای مثل تو احتیاج نداریم..گمشو! تو اخراجی!

خرس ناباورانه به او نگاه کرد و پرسید:اخراج؟..منظورت این است که من هر جا دلم بخواهد میتوانم بروم و هیچکسی جلویم را نمیگیرد؟

نگهبان کارخانه داد زذ:نه هیچکس جلوت رو نمیگیره..هر چه زودتر گورت رو گم کنی بهتر..دیگه نمیخوام چشمم بهت بیفته.

خرس فرصت را از دست نداد.زودی بقچه اش را برداشت و از کارخانه بیرون رفت..

یک شب و یک روز و سپس یک روز دیگر پیاده راه رفت.از کناره ی بزرگراه ها میرفت چون آنطرف ها جاده ی دیگری نبود.سعی کرد اتومبیل هایی را که رد میشدند را بشمارد ولی او در کارخانه یاد گرفته بود که تا پنج بشمارد ولی او در کارخانه یاد گرفته بود که تا پنج بشمارد و از طرفی برف هم یک بند میبارید این بود که دست از شمردن اتومبیل ها برداشت..شب روز دوم خیس و یخ زده به تنها متلی رسید که در آن دور و بر ها بود.

مدیر متل بیکار نشسته بود ولی تا چشمش به خرس افتاد وانمود کرد که سرش خیلی شلوغ است.او خرس را ابتدا مدت درازی در انتظار نگه داشت و سپس از او پرسید:چی میخوای؟

خرس مودبانه گفت:من خیلی خسته ام..یک اطاق واسه ی امشب میخواهم.

مدیر متل نگاهی به خرس انداخت و گفت:هه! یک اطاق میخوای؟ یک اطاق؟ بد نیست بدونی که ما به کارگر های کارخانه اطاق نمیدیم..خرس گنده ای مثل تو که جای خود داره!

خرس پرسید:چی گفتی؟

مدیر متل جواب داد:گفتم ما به کارگر های کارخانه اطاق نمیدیم..خرس گنده ای مثل تو که جای خود داره!

خرس گفت:اگر اشتباه نکنم شما گفتی خرس! پس شما باور میکنید که من یک خرس حقیقی ام؟

رنگ از صورت مدیر هتل پرید..دستش را دراز کرد و گوشی تلفن را برداشت ولی خرس دیگر برگشته بود و رفته بود حتی در متل را هم پشت سرش بسته بود.

او از میان برف کشان کشان به جنگل رفت..

او نمیدانست چه کاری خیال دارد در جنگل بکند ولی آنقدر رفت و رفت و رفت تا به یک غار رسید.بیرون غار نشست و به خود گفت:نمیدانم چه باید بکنم..چه نباید بکنم..ای کاش اینقدر خسته نبودم..دهن دره ای کرد و به خود گفت:ای کاش میدانستم چه باید بکنم.او مدت بسیار درازی آنجا نشست..به افق خیره شد به زوزه ی باد گوش سپرد و به برف اجازه داد که روی او ببارد و بپوشاندش.به خود گفت:حتم دارم که یک چیز خیلی مهم را فراموش کرده ام ولی آن چیز چیست؟..چه چیز را فراموش کرده ام؟

خرسی که می خواست خرس باقی بماند

نوشته ی :یورگ اشتاینر

ترجمه :ناصر ایرانی

نظر عارف محمدی در مورد داستان

این داستان رو میشه به خیلی از انسان ها ربط داد , چون در واقعیت خیلی از اوقات هر کدام از ما به دنبال پیدا کردن هویت خود  و دنبال کردن نظر خودهستیم و وقتی که ما شخصیتمون رو در متضاد با افکار جامعه  میبینیم به همین سوال  در این داستان میرسیم که من یک خرسم یا یک کارگر!

اینکه قوانین در خیلی از حالات به ما تحمیل میشود وما را مجبور به همرنگی باقوانین موجود میکند,یک واقعیت و اشکال هست امابه نظر من قوانین عاقلانه در هرسازمانی برای اینکه روندها به یک سمت متمرکز واثرگذار هدایت شود, تا حدی لازم هست  اما لازمه رسیدن به این مهم داشتن انعطاف قابل قبول برای قوانین در سازمان است.

اما در این داستان جالب انجاست که هیچ سیستم اطلاعاتی برای تشخیص خرس از کارگر وجود نداشت وجالبتر اینکه مسوولین هر موجودی را فارغ از تونایی ها, وسیله ای برای رسیدن به هدف سازمانی تصور میکردند.این یکسان دیدن نیز اشتباه است.

به نظر من هر انسانی تواناییهای خاص در موارد خاص  دارد,که تشخیص این توانایی ها وارتباط آن با هدف سازمان یکی از وظایف مدیر منابع انسانی است.

www.rf2268am.mihanblog.com


Uplay Coupons Ubisoft Club Units
جمعه 25 مرداد 1398 08:53 ب.ظ
Ahaa, its fastidious conversation on the topic of this piece of writing at this
place at this web site, I have read all that, so
now me also commenting here.
para agrandar el pene
شنبه 19 مرداد 1398 08:18 ق.ظ
Pretty! This was an incredibly wonderful post.
Thank you for supplying these details.
Hydraulic Speed Regulator
چهارشنبه 16 مرداد 1398 03:11 ق.ظ
It's very effortless to find out any topic on web as
compared to textbooks, as I found this post at
this web page.
SPM Machine
شنبه 12 مرداد 1398 11:32 ب.ظ
You really make it appear really easy along with your presentation but I find this topic to be really one thing which I believe I
would never understand. It seems too complex and very wide for
me. I'm taking a look ahead in your next submit, I'll try to get the dangle of it!
sexy2call
شنبه 12 مرداد 1398 09:30 ب.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.

I'm having black coffee, he's using a cappuccino.
He could be handsome. Brown hair slicked back, glasses that suited his face,
hazel eyes and the most amazing lips I've seen. They're well developed,
with incredible arms as well as a chest that is different within this sweater.
We're standing in front of one another dealing
with our everyday life, what we really wish for into the future, what we're
searching for on another person. He starts saying that she
has been rejected loads of times.

‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I say He smiles at me, biting his lip.


‘Oh, I wouldn't know. Everything happens for a reason right.
But figure out, utilize reject me, can you Ana?' He said.


‘No, how could I?' , I replied

"So, you wouldn't mind if I kissed you right now?' he explained as I buy much better him and kiss him.

‘The next time don't ask, do exactly it.' I reply.

‘I prefer how you will think.' , he said.

While waiting, I start scrubbing my your back heel in her leg, massaging it slowly. ‘Exactly what do you like in women? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I enjoy determined women. Someone that knows what we want. Someone who won't say yes even though I said yes. Someone who's not afraid when attemping new stuff,' he says. ‘I'm never afraid when attemping something totally new, especially on the subject of making interesting things in the bedroom ', I intimate ‘And I like women who are direct, who cut in the chase, like you just did. To be
honest, it really is a huge turn on.
Buy game coins
شنبه 12 مرداد 1398 04:23 ق.ظ
Everything is very open with a clear description of the challenges.
It was definitely informative. Your website is extremely helpful.
Thank you for sharing!
najlepsze konto młodzieżowe
شنبه 12 مرداد 1398 02:55 ق.ظ
You've made some decent points there. I checked on the web to find out more about the issue and found most people will go along with your views
on this website.
Safe Gift Cards CD Keys
شنبه 12 مرداد 1398 01:56 ق.ظ
Hello there I am so thrilled I found your site, I really found you by accident, while
I was searching on Askjeeve for something else,
Anyhow I am here now and would just like to say many thanks for a marvelous post and a
all round thrilling blog (I also love the theme/design), I don’t have time to read it all at the minute but I have bookmarked it and also added your RSS feeds, so
when I have time I will be back to read a great deal
more, Please do keep up the excellent work.
Special Purpose Machine
چهارشنبه 9 مرداد 1398 04:26 ق.ظ
Hey! Do you know if they make any plugins to protect against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any suggestions?
car back massager
شنبه 5 مرداد 1398 10:10 ق.ظ
hello there and thank you for your info – I've certainly
picked up anything new from right here. I did however expertise a few technical
issues using this website, as I experienced to reload the web site many times previous to I could get it to load properly.
I had been wondering if your web host is OK?
Not that I am complaining, but slow loading instances times will sometimes affect your placement in google and could damage your high quality score if ads and marketing with Adwords.
Well I'm adding this RSS to my email and could look out for much more of your respective interesting content.
Ensure that you update this again very soon.
صیانة غسالة اتوماتیك ال جى
دوشنبه 31 تیر 1398 08:27 ب.ظ
Very quickly this web page will be famous amid all blogging viewers, due to it's fastidious content
game top up
یکشنبه 30 تیر 1398 07:47 ب.ظ
I've been browsing online more than 2 hours today, yet I never found any interesting article like yours.
It's pretty worth enough for me. In my view, if
all webmasters and bloggers made good content as you did, the net will be much more useful than ever before.
Cheapest game accounts
سه شنبه 25 تیر 1398 05:58 ق.ظ
Thank you a bunch for sharing this with all folks you really recognize what you are speaking about!
Bookmarked. Kindly also talk over with my site =).
We will have a hyperlink exchange arrangement between us
konta firmowe
شنبه 22 تیر 1398 08:25 ب.ظ
Wow that was unusual. I just wrote an very long comment but
after I clicked submit my comment didn't appear.
Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyhow, just wanted to say great blog!
konto osobiste ranking
شنبه 22 تیر 1398 05:48 ب.ظ
Great info. Lucky me I ran across your site by accident (stumbleupon).

I have book marked it for later!
sexy2call
دوشنبه 17 تیر 1398 06:34 ب.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.

I'm having black coffee, he's having a cappuccino.

He could be handsome. Brown hair slicked back,
glasses that suited his face, hazel eyes and the most amazing lips
I've seen. He or she is well built, with incredible
arms including a chest that is different for this sweater.
We're standing in the front of one another referring to
our everyday life, what we want in the future,
what we're seeking on another person. He starts saying that she has been rejected
a lot of times.

‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I say He smiles at me, biting his
lip.

‘Oh, I do not know. Everything happens for grounds right.
But identify, utilize reject me, might you Ana?' He said.

‘No, how could I?' , I replied

"So, utilize mind if I kissed you at the moment?' he stated as I buy closer to him and kiss him.

‘When don't ask, do exactly it.' I reply.

‘I love how you will think.' , he said.

Meanwhile, I start scrubbing my your back heel in her leg, massaging it slowly. ‘Precisely what do you want in ladies? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I really like determined women. Someone you never know what they want. A person that won't say yes just because I said yes. Someone who's unafraid when you try interesting things,' he says. ‘I'm never afraid of attempting new things, especially with regards to making new stuff in the sack ', I intimate ‘And I love females who are direct, who cut from the chase, like you recently did. To generally be
honest, that's a huge turn on.
נערת ליווי
شنبه 15 تیر 1398 07:09 ب.ظ
"We have to build to a different crescendo, cheri," he said.
"And then we will have an ending that will be as none before."

His smile was decadent, his eyes were loaded with lust, and also the soft
skin of his hard cock against my sex was having its intended effect.
I'm feeling a stronger arousal now as I felt
his cock slide between my sensitive lips. I felt the of his cock
push agonizingly at the doorway of my pussy, and I needed him to thrust
into me hard. Instead he pulled back and slid his hardness
back approximately my clit.

I became aching to get him inside, and I possibly could
tell that his should push that wonderful hard cock inside me was growing.

His moans grew to check mine, and I knew the experience of my wet
pussy lips within the head of his cock was getting a lot for both of us.



"Allow finale begin," he was quoted saying, and the
man slid the tip of his cock inside me.

We both gasped when he held his cock there for the moment.
I contracted my pussy to get him further inside, and then he threw his return within the sensation. Inch by excruciating inch he pushed his cock inside me,
and every time I squeezed my pussy around him. His cock felt wonderful simply because it filled me, but I needed it inside me.

I rolled sideways and rested my leg against his shoulder, and he plunged his cock
up in.
שירותי ליווי ברמת גן
چهارشنبه 12 تیر 1398 11:52 ق.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park
in Singapore. I'm having black coffee, he's creating a cappuccino.
They're handsome. Brown hair slicked back, glasses that fit his face, hazel eyes and the
most beautiful lips I've seen. He could be quality, with incredible arms plus a chest that sticks out within this sweater.
We're standing ahead of each other dealing with our way of life, what we
wish for future years, what we're interested in on another person. He
starts saying that he's been rejected a great deal of times.



‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ',
I say He smiles at me, biting his lip.

‘Oh, I would not know. Everything happens for
grounds right. But figure out, you would not reject me, would you Ana?' He
said.

‘No, how could I?' , I replied

"So, utilize mind if I kissed you at this time?' he explained as I purchase more detailed him and kiss him.

‘When don't ask, function it.' I reply.

‘I like how you will think.' , he said.

For the time being, I start scrubbing my heel bone within his leg, massaging it slowly. ‘Precisely what do you enjoy in ladies? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘Everyone loves determined women. Someone to know what they have to want. Somebody who won't say yes even though I said yes. Someone who's not scared of trying new stuff,' he says. ‘I'm never afraid when you try something mroe challenging, especially on the subject of making something totally new in the bed room ', I intimate ‘And I adore women who are direct, who cut in the chase, like you simply did. To become
honest, that is a huge turn on.
שירותי ליווי ברמת גן
یکشنبه 9 تیر 1398 04:04 ب.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's developing a cappuccino. They are
handsome. Brown hair slicked back, glasses that fit his face, hazel eyes and the prettiest lips I've seen. They're well developed, with incredible
arms and also a chest that is different about this sweater.
We're standing right in front of each other
speaking about our everyday life, what we wish in the future,
what we're in search of on another person. He starts telling
me that she has been rejected lots of times.

‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ',
I say He smiles at me, biting his lip.

‘Oh, I would not know. Everything happens for good reason right.
But inform me, utilize reject me, do you Ana?' He said.



‘No, how could I?' , I replied

"So, utilize mind if I kissed you currently?' he said as I am better him and kiss him.

‘Next time don't ask, do it.' I reply.

‘I prefer how you will think.' , he said.

For the time being, I start scrubbing my rearfoot as part of his leg, massaging it slowly. ‘So what can you wish girls? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I adore determined women. Someone who knows whatever they want. A person who won't say yes just because I said yes. Someone who's not scared of attempting interesting things,' he says. ‘I'm never afraid when you attempt new stuff, especially in relation to making new stuff in the sack ', I intimate ‘And Everyone loves females who are direct, who cut throughout the chase, like you may did. To get
honest, which is a huge turn on.
שירותי ליווי חיפה
یکشنبه 9 تیر 1398 07:04 ق.ظ
Sexy2call Quick search to get the latest results Get a massage escort girl, discrete apartment or any perfect
and indulgent recreation. Interested in escort girls?
Discrete apartments? Generate a quick search by region, the largest portal in Israel for discreet apartments and escort girls, a range of youth ads that provides you with service and guidance you
didn't know, try a search by city and find you the dream
girl for one more indulgence, business meeting?
Ads usually do not include and or provide and or encourage and or imply the provision of sexual services.
The ads are susceptible to each of the binding laws of your State
of Israel.
sexy2call
شنبه 8 تیر 1398 05:58 ق.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.

I'm having black coffee, he's possessing a cappuccino.
They are handsome. Brown hair slicked back, glasses that are great for
his face, hazel eyes and the prettiest lips I've seen. He's
well-built, with incredible arms including a chest that is different on this sweater.
We're standing ahead of one another speaking about our way of life, what you want for future years, what we're seeking on another person. He starts telling me that he's got been rejected
loads of times.

‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I say He smiles at me, biting his
lip.

‘Oh, I don't know. Everything happens for an excuse right.
But tell me, utilize reject me, might you Ana?' He said.


‘No, how could I?' , I replied

"So, make use of mind if I kissed you today?' he stated as I am nearer to him and kiss him.

‘When don't ask, just do it.' I reply.

‘I like the method that you think.' , he said.

At the same time, I start scrubbing my your back heel in his leg, massaging it slowly. ‘What do you prefer in females? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I really like determined women. Someone discussion what they want. Somebody that won't say yes simply because I said yes. Someone who's not afraid when you try something mroe challenging,' he says. ‘I'm never afraid of trying something totally new, especially with regards to making a new challenge in the sack ', I intimate ‘And I like women that are direct, who cut from the chase, like you recently did. To generally be
honest, which is a huge turn on.
fernando martinez gomez tejedor
جمعه 7 تیر 1398 09:11 ق.ظ
What's up to every one, since I am teuly eager of readding this weblog's post to be updated regularly.

It consists of nice stuff.
http://capogod.strikingly.com/
دوشنبه 3 تیر 1398 02:53 ق.ظ

This is nicely said. .
cialis arginine interactio rezeptfrei cialis apotheke cialis australian price cialis australian price cialis for bph link for you cialis price cialis usa cost cialis generico generic low dose cialis cialis 20mg preis cf
Secure Xbox Prepaid Cards
دوشنبه 3 تیر 1398 02:43 ق.ظ
After going over a handful of the blog articles on your blog, I really
like your technique of blogging. I saved it to
my bookmark site list and will be checking back soon. Take a look at
my website too and tell me what you think.
Cialis canada
یکشنبه 2 تیر 1398 10:59 ق.ظ

Amazing facts, Many thanks!
cost of cialis per pill cialis patent expiration cialis 5 mg effetti collateral only best offers cialis use cialis uk next day cialis prices in england cialis 30 day trial coupon tadalafil 5mg cheap cialis trusted tabled cialis softabs
Cialis generic
شنبه 1 تیر 1398 08:20 ب.ظ

Nicely put, Regards.
chinese cialis 50 mg order cialis from india buying cialis overnight precios cialis peru cialis sale online cialis from canada dosagem ideal cialis cialis generique 5 mg cialis generico milano cialis 10 doctissimo
cbd oil for chronic pain
شنبه 1 تیر 1398 04:43 ب.ظ
Thanks on your marvelous posting! I certainly enjoyed reading
it, you can be a great author.I will ensure that I bookmark yur blog and
will often come back in the future. I want to encourage
you to continue your great job, have a nice weekend!
Cialis 20 mg
شنبه 1 تیر 1398 03:24 ق.ظ

Helpful content. With thanks!
price cialis best cialis professional yohimbe acquistare cialis internet cheap cialis generic cialis with dapoxetine cialis 100 mg 30 tablet opinioni cialis generico 200 cialis coupon safe site to buy cialis online cialis prezzo in linea basso
bostanci escort
جمعه 31 خرداد 1398 11:47 ق.ظ
What's up to every body, it's my first pay a viskt of this webpage; this web site
contains remarkable and really good data designed for readers.
http://taypregan.strikingly.com/
جمعه 31 خرداد 1398 11:20 ق.ظ

Many thanks, Loads of info!

cialis herbs cialis uk next day cialis venta a domicilio tadalafil 20mg tadalafil tablets cialis generique 5 mg cialis 200 dollar savings card enter site 20 mg cialis cost cialis savings card cialis rezeptfrei
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30